تبليغاتX
اس ام اس جوک هرچی دلم بخواد

اس ام اس جوک هرچی دلم بخواد

اس ام اس جوک هرچی دلم بخواد

سلام سلام سلام
امروز براتون یک داستان از روزگاران قدیم دارم که میتواند در ساختن شکلات به شما کمک نماید . اسم داستان را بگذارید : (تخته سنگ )
در زمان قدیم پادشاهی عاقل تخته سنگی را در وسط جاده اصلی ورودی شهر قرارداد و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند خودش را در گوشه ای مخفی کرد .
بعضی از بازرگانان و همچنین ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند ؛ بسیاری هم غرولند می کردند که این دیگر چه شهری است که نظم ندارد و کسی به کسی نیست و حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است که ما چنین وضعی داریم . با وجود این هیچکس تخته سنگ را ازوسط راه بر نمی داشت .نزدیک غروب یک روستائی که پشتش بار میوه وسبزیجات بود نزدیک سنگ شد . بارهایش را زمین گذاشت و با هرزحمتی بود تخته سنگ را ازوسط جاده برداشت و آنرا در کناری قرار داد ؛ ناگهان کیسه ای را دید که دروسط جاده و زیر تخته سنگ قرار داده شده بود .کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد . پادشاه در آن یادداشت نوشته بود : هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد .
دوستان متوجه شدید چه راحت میتوان از مشکلات شکلات ساخت ؟ راهها وروشهای زیادی برای این کار وجود دارد .لطفاً اگر به نظر شما هم میرسد بنویسید .
سلامت باشید . زنده باشید . شکلات بسازید

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 4:13 توسط شپلاق| |

سلام سلام . امروز داستانی براتون دارم که امیدوارم کمکتون کنه دعاهاتون را خالصانه تر کنید و نتیجه بگیرید .اسمش را بگذارید معجزه دعا :
زن با لباس کهنه ومندرس و نگاهی پر ازغم به مغازه ای که درمحله بود وارد شد .اودرحالی که سرش را زیر انداخته بود آرام به مغازه دار گفت : شوهرم به سختی بیمار است ونمیتواند کار کند .شش بچه دارم گرسنه و بی غذا در خانه مانده اند .مغازه دار درحالی که نگاهی به زن می انداخت سعی داشت با رفتارش زن را متوجه کند که هرچه زودتر مغازه او را ترک نماید . در این زمان مرد دیگری که برای خرید به مغازه رفته بود متوجه حرفهای زن و رفتار مرد مغازه دار شد و گفت : این زن هرچه لازم دارد به او بده پولش با من . مغازه دار برای اینکه حفظ اعتبار نماید گفت : خودم هرچه لازم داشته باشد به او میدهم . بعد هم گفت :خانم لیست خرید داری ؟
زن دستان لاغرش را درکیف قدیمی اش کرد وگفت : اینجاست . مغازه دار با پوزخندی گفت لیست مایحتاجت را بگذار روی ترازو به اندازه وزن آن به تو جنس میدهم .زن یک لحظه مکث کرد و تکه کاغذ ی را از درون کیفش بیرون آورد و سعی کرد چند کلمه روی کاغذ نوشت و سپس آنرا روی کفه ترازو گذاشت . دریک لحظه فروشنده و آن مرد مشتری دیدند که کفه ترازو پائین می رفت مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه مقابل ترازو کرد . او آنقدر جنس درکفه ترازو گذاشت تا کفه ها برابر شد .دراین لحظه او اجناس را به زن داد و با دلخوری کاغذ را برداشت .زن روی کاغذ مایحتاج خود را ننوشته بود .بجای آنچه نیاز داشت تنها روی کاغذ نوشته بود : ای خدای عزیز تو ازنیاز من باخبر هستی .خودت آنرا برآورده کن .
دعائی که از سر توکل باشد ارزش فراوانی دارد .
زنده باشید . سلامت باشید . پاینده باشید .

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 4:11 توسط شپلاق| |
s 

ارسال كننده:گل بابونه

با کشیدن سیگار علاوه بر ضرر مالی به خود وخانواده سلامت خودتون هم به خطر میافتد.

نکنید این کار رو وبا اراده ی قوی از دخانیات فاصله بگیرید.

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 3:52 توسط شپلاق| |
                             

 

                                       Θ    زخم سیوند     Θ

ای وطن فـــر فــریدونت چـــــه شـد*** خسرو وفرهادمجنونت چه شد

ضربـه های گاو سر گرزت کجـاست*** فرخ وگیــو وفريبرزت چـه شد

تـــرکش چابـــک سوارانت چــه شد*** رستم دستان ودژبانت چــه شد

نــادر دوران جهانـگـیـرت کجــاست*** بابک وآرش کمانگیرت چه شد

ای وطن بهـــرام وشاپورت کجاست*** شيردل مردان مغرورت چه شد

*/*منبع: هفته نامه اَمـرداد*/*به تاریخ فروردین و تیرماه 3746زرتشتی*/*یکشنبه 16 تیر ماه 1387خورشیدی*/*

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 3:47 توسط شپلاق| |

 

        اس ام اس عاشقانه

 

 

2+2=4

3+3=6

4+4=8

اي خدا...چند+چند ميشه اون اندازه اي که خواننده ي اين اس ام اس رو دوست دارم؟


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 3:39 توسط شپلاق| |

 

 

         zartusht

 

 

                           Θ  آرشین مردان دلیر Θ

 

آری  ای  مـــردان  کیـــن من آرشم **** تیــــر  آزادی بـــــه چــــــله  در کشــم

کوه  البـــرز  رکاب  پــــای  مــــــن **** گفت فــــردوسی بـــه گیتـــــی رای من

آن کمان در دست من بهر سان شیر **** پــــا بـــه جــای بودم به کوه اندر دلیر

بــــر کشیدم سوی دشمن نـــاگـهـان**** نـــام  ایرانــــم بیـــــامد  بــــر  زبـــــان

تیـرم از تــــرکش کشیـدم در کمـــان**** جــــــان  بــدادم  تــا بمــاند در جاودان

جـــان  فـــدا  کـــردم بــرای میـــهنم **** تــــا بــــدانــی در جــــهان آرش منـــم

همچو من آرش کمانکش صـد هزار**** شد اگــر گشتــــه بـه جــنـگ وکـار زار

پس روا باشد که ایران پا به جاست**** جان هر کس از بـرایش خون بهـــاست

بعد مــن آرش تویــی ای هــــموطن**** جان دهید هر یک بــه راهش تن بـه تن

تــــا بمـــــانـــد  جـاودانـه  سر  بلند**** نـــام پـــاک ومردمـــــانش ارجمنـــــــد

*/*منبع: هفته نامه اَمـرداد*/*به تاریخ تیر ماه 3746زرتشتی*/*یکشنبه 16تیر ماه 1387خورشیدی*/*

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 3:31 توسط شپلاق| |
!-- Start --- http://minos.blogfa.com -->
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com